تبليغاتX
شهر سایه

به نام خدای ایران زمین

اگر ایران به جز ویران سرا نیست , من این ویران سرا را دوست دارم

چرا خیلی از آرزوهای ما وقتی برآورده می شن که برآورده شدنشون

دیگه هیچ ارزشی برامون نداره...

انگار خدا بدتر از این نمیشد اون  آرزو رو برآورده کنه، سالها انتظار

کشیدی ، برای نبودنش اعتراض کردی و بعد یه هو که این اتفاق

می افته می گی یعنی باید اینطوری برآورده می شد؟!

 

وقتی شنیدم قراره سه وزیر زن به کابینه معرفی شه چقدر احساس

بدی پیدا کردم ، مگه من سالها برای رسیدن به روزی که  یه  زن

 تو کشورم وزارت کنه انتظار نکشیده بودم، خب حالا می گن دست کم

 ۳ وزیر قراره به مجلس معرفی شه،

چرا باید این آرزو توی دولتی برآورده شه که  نفس خود دولت هم

غیر قابل هضمه و حالا باید زنان کابینه رو هم  به نظاره بنشینیم.

در این که چرا به رغم اینکه در دوره نهم هم رقبای احمدی نژاد شعار

استفاده از وزیر زن رو در کابینه دادند اما وی در انتخاب هیات دولت وقعی

به این خواسته زنان نداد و  اتفاقاتی که  احمدی نژاد رو به جایی رسوند

در این دوره  وزیر زن معرفی کنه ، دلایل زیادی می شه برشمرد،

یکی از این دلایل به گفته گاردین حضور یک زن قدرتمند و ثابت قدم کنار

 میرحسینه که باعث شده حتا رقیب هم مرعوب قدرت زنها بشه.

ضمن اینکه حضور گسترده زنان  در حرکتهای اعتراضی ، موجب شد که دیگه

کسی نتونه اونها رو نادیده بگیره.

دلیل بعدی رو میشه تلاش برای کسب مشروعیت در افکار عمومی عنوان

کرد، احمدی نژاد با تمسک به زنان می خواد چهره داخلی و خارجی خودش

رو ترمیم کنه و با عزل و نصبهای جور وا جور اذهان رو از بحث در مورد خودش

به بحث درباره آدمهاش منحرف کنه!

اما باز هم این سوال من به قوت خوش باقیه که چرا آرزوهای ما اینطوری

برآورده می شن؟

یاد اون روزی افتادم که معصومه ابتکار رفت و برای کاندیداتوری تو انتخابات

ریاست جمهوری ثبت نام کرد و گفته می شد احتمال تایید صلاحیتشم

هست،من با وجودی که هم ابتکار رو زن قابل و مدیر توانمندی می دونستم

و هم همیشه دوست داشتم یک رییس جمهور زن داشته باشیم، همش

 خدا خدا می کردم که ابتکار انصراف بده تا آرای میر حسین شکسته نشه...

 چقدر غم انگیزخواهد بود بود اگه باقی آرزوهام هم اینطوری برآورده شه؟

 می ترسم روزی یه دولت ملی توی کشورم سر کار بیاد که...!

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 12:12 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


خواننده های ساده لوحی مثل من ،همیشه با خوندن مقالات کیهان چند

سوال مهم  و اساسی به ذهنشون متبادر میشه که کسی نیست جواب

 روشنی به اونها بده!

این سوال مربوط  حجم گسترده  اطلاعات آقای شریعتمداری  از سرویسهای

 امنیتی اسراییل انگلیس و آمریکاست!

می شه گفت هفته ای نیست که آقای شریعتمداری دست کم یکی از

برنامه های ضد امنیتی این سازمانها رو افشا نکنه !

تقریبن هر قدمی رو  که به زعم کیهان  ،غرب علیه جمهوری اسلامی

  می خواد برداره ،آقای شریعتمداری حتا قبل از اراده حدس میزنه!

از شناسایی مهره های پنهان گرفته تا محرمانه ترین برنامه ها ...!

 عجبا که کیهان می تونه افکار و انگیزه های پلید افراد و وابستگان مزدور بیگانه

رو هم بخونه و  پیشونی هر کسی رو رویت میکنه  وجود خطوط انقلاب

 مخملین رو توش تشخیص می ده! 

در بیان دلایل درز این حجم گسترده اطلاعات به کیهان چند احتمال رو بیشتر

نمیشه متصور شد :

یا آقای شریعتمداری آنچنان که اشاره شد رمال بسیار  خوبی هستند و با

رمل و اسطرلاب به عالم خفیات پی می برند،یا در قوی ترین سازمانهای

جاسوسی دنیا جاسوسانی قوی تر  دارند،شایدهم  خودشون ارتباط تنگاتنگی 

با سران این سازمانها دارند که اونها در عالم رفاقت و مستی دست خودشون رو

 پیش مدیرمسوول تیزبین کیهان رو می کنند! و احتمال آخر در وجود  قدرت

 فوق العاده تخیل و ادبیاتی شناخته شده است که در خلق صحنه های جادوگری و

 داستانهای صدها قسمتی ، از هری پاتر نیز فراتر رفته .

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 14:44 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


این روزها  نشستن پای برخی از شبکه های تلوزیونی  و گوش دادن

 به صحبتهای نغز مجریان اونها آدم رو از حرص به خنده می اندازه...

نمونه جالب این هجویات رو توی " کانال جدید " زیاد میشنویم،

این شبکه  کلن در جعل حرکتهای مردم به نفع خودش ید طولانی

داره  ،پرسنل این تلوزیون که فکر نکنم از تعداد انگشتان دست هم

تجاوز کنن،انگار مهمترین تکلیفشون اینه که بگردن و ببینن مردم به

چه مناسبتی قراره تجمعی و یا اعتراضی داشته باشند و اعلام کنن

که مردم ما یه فکر تازه داریم و دعوت کنن که همون روز و همونجا

مردم جمع بشن!

از قبل از انتخابات هم حتمن دیده بودید که جنابان کمونیست کارگری

اگه ۱۱ اردیبهشت می شد اگه ۱۸ تیر می شد و... در حرکتی مبتکرانه!

از مردم دعوت به تجمع می کردن  تا بعد ش تصاویر تجمع رو پخش کنن

و بگن" از ما به یک اشاره و از مردم به سر دویدن" ...

حالا شکر خدا که بعد انتخابات هم که حرکتهای خودجوش مردم کم

نیست تا حضرات مشعوف لبیک مردم شوند و  یادشون بره که

 با همه وزن و هیکلشون تا حالا نتونستن با کلی اغماض و حسابی

تحویل گرفتن ۱۰۰۰نفرم جمع کنن و این همه داد و بیداد و التماسشون

 رو برای تحریم انتخابات  مردم روی دیده منت گذاشتند و ۸۵درصد در

 انتخابات شرکت کردند...!

بعد آقایان  بدون اشاره به اینکه جمعیت ۳میلیونی ۲۵خرداد  و حرکتهای

 بعد از اون با چه شعارهایی اومده بودند و عکس چه کسی دستشون

 بود و چه رنگی بودن با وقاحت تمام به میرحسین فحش می دند و

 می گن مردم برا رایشون نیومده بودن... و موقع پخش تصاویر اجتماعات

 توی تلوزیون پرمخاطبشون! این مبارزین سرسخت سانسور حتا

عکس های میر حسین رو در دست مردم فولو می کنند!

در این که سرکوب خواسته های مردم رو رادیکال تر میکنه و شاید بعضی  ها

 الان دیگه از خواستن رایشون هم عبور کرده باشن شکی نیست اما

 تو رو خدا یکی به این کبکها بگه سرشون رو از برف بیرون بیارن بیرون ُ

 چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه خوشمان بیاید و چه نیاید

رهبر این حرکتها  "میرحسینه "  و البته به یقین   این مردمند که

خیلی وقتها حتا میرحسین رو با سیل خروشانشون به جلو می برند.

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 11:38 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


شاید از دید  ناسیونالیستی من، عرب فلسطینی و ترک ایغور هردو از یک

 قماشند!

اما وقتی پای جان انسانها وسط میاد  از منظر انسانی و حقوق بشر، فارغ

از قوم ،نژاد ، مذهب و... هر دو گروه انسانند، یک انسان آزاده همانطور که

 از شنیدن مرگ مردم غزه و ... متاثر میشه مرگ مردم ارومچی هم براش

درد آوره !

به ویژه وقتی از دید مسلمانانه این اتفاقات رو نظاره گر باشی دیگه بین

 اعراب فلسطین و ترکهای ایغور سرسوزنی جای تمیز دادن نیست!

 

وقتی" مروه شربینی" مصری کشته می شه ، همه متاثر می شیم اما

نمی دونم چرا از کنار مرگ دیگر انسانها -که نه دیگر مسلمانان - انقدر

 راحت می گذریم!

کجاست اون آزادگی اسلامی که دولتمردان ما مدعی اون هستند؟

مگه نه اینه که یک عده انسان - شما بخونید مسلمون - دارند توی

 چین کشته میشند!

که تازه مظلومیت اونها ای بسا بیش از مردم غزه باشه که دورتا دور

 اعراب فلسطین رو  مسلمانان و کشورهای عربی گرفتند و

 ارومچی ها در دورترین نقاط تنها و غریب کشته میشن و  هیچ گروه

 نظامی ای هم در کشورشون وجود نداره که مدعی حمایت از اونها

 باشه!

حتی با دیدگاه سبک وسنگین کردنهای مذهبی آقایان،  قاتل

 فلسطینی ها دست کم از مدعیان ادیان ابراهیمی و معتقد به خدایند

 و مسلمانان ارومچی را کمونیست های بی دین می کشند و به آنها

 اجازه برگزاری نماز جماعت هم نمی دهند، اما وزارت خارجه اسلامی ما

نرمترین واکنشها را به این کشتار نشون می ده و در صدا و سیما هم

خبری از مستندهای غم انگیز چندین ساعته نیست!

 

چه فرقیست میان اعراب و ایغورها که  کشته شدگان آنها شهیدند و

کشته شدگان اینها وابسته به آمریکا و اغتشاشگر؟!

چه فرقیست میان سکوت اینک شما و سکوت آن زمان اعراب؟

 سکوت آنان به دلایل منافع شخصیشان خیانت تابیر شد و نمیدانم

 سکوت شما را چه خواهند خواند؟

 

کجاست مسلمانیتان که با مرگ" مروه "درد می گیرد و نسل کشی

 ایغورها ککتان را هم نمی گزاند ،همانطور که مرگ چچنی ها را در

برابر روسیه  ندیدید؟!

اگر این اتفاق در غرب  افتاده بود چه کفن پوشانی بعد از نماز جمعه

راه می افتادند و وا اسلاما سرمیدادند، همانگونه که برای مرگ مروه

سردادند!

چه دانشجویان بسیجی عزیزی اگر آمریکا یک دهم  "کمونیستهای  هان "

 دستش به خون مسلمانان -که نه حتی همجنسگراها - آلوده می شد

 روبه روی این سفارت و آن سفارت تجمع میکردند و فریاد نقض آشکار

حقوق بشر  میدادند  و  الان خبری ازشان نیست!

مرگ مروه  بسیار غم انگیز و تاثیرگذار بود اما غم انگیز تر قتل عام دولتی

 مردم چین است، چرا آن را می بینیم و این را نه!

در این انزوای بین المللی، همپیالگی با کمونیستها، به چنان زبونی ای

انداخته تان که انگار در برابر جنایتها و حتا به اصطلاح خودتان اسلامستیزی آنها ،

 کور و کر و لال شده اید! 

-----------------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت: فکر نکنید که یادم نبود درباره شهیدان این خاک بنویسم !

سوگند به خون پاکشون که لحظه ای فراموششان نکرده ام و کاش

 مجالی باشد که من نیز خون سرخم را نثار این سرزمین سبز کنم! 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 13:22 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


رای دادم!

بعد از مدتها ، که انگار قرنی بود و نمی خواستم به کسانی رای بدم که ایده آلم نیستند، این بار راضی شدم که انگشتم را جوهری کنم !

رای دادم چون در این چهار سال بارها و بارها دوستان اصلاح طلبم گفتن که اونهایی که رای ندادن  احمدی نژاد رو به ما تحمیل کردند، رای دادم چون دوستان دلسوزم گفتند که اگر مشارکت حداکثری باشه ، امکان تقلب نیست!

خودم هم به این باور رسیده بودم، اومدم و برای تغییر شرایط موجود رای دادم!

رای دادم به  اون مرد معمار  ...

رای دادم تا دستان مرد نقاش رنگ سبز بپاشه به این دروغ و تزویرها ...

وقتی شنیدم که قراره فردا اسم احمدی نژاد به عنوان برنده دور اول اعلام بشه ، آه از نهادم براومد و یاد اون مرد معتاد افتادم که توی پس کوچه های جنوب تهران بهم گفت : "ای بابا خانم چرا خودتو خسته می کنی ، احمدی نژاد انتخاب شده است " و من با ژست تحلیل گر سیاسی گفتم : اگه ما بخواهیم  و تو صحنه بیاییم این اتفاق نمی افته!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 15:34 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


آفرین  بر کسانی که  دختر جوانی را قربانی خودخواهی و خودکامگی خود کردند!

این آفرین هم  شایسته وکیل دلارا است که از منظر سیاسی شاید

زیاد هم بدش نمی آمد که دلارا اعدام شود تا اندوه دل عده ای ،

 تبلیغی  شود برای  پیشبرد  خواسته های حقوق بشری اش!

 و هم به خانواده ای که هر چند مدعی تحصیلکرده بودنند

 اما از انسانهای اولیه نیز وحشیانه تر با دلارا رفتار کردند!

مبارک باد بر برشما لذت انتقام و خشنود باشید که دیگر دلارا

 نیست تا زبان درازی کند!

آسوده شب  سر بر بالین بگذارید که به آرامش رسیدید از قصاص دختری۲۳  ساله در برابر پیرزنی که اگر بود اکنون 71 سال داشت و شاید بارها به مرگ طبیعی مرده بود!

روح مادرتان شاد که خونش تباه نشد!

و روان شما نیز  که از این پس آسوده سر بر بالین خواهید گذاشت!

شما که خود خواسته بودید از ماجرای دلارا سودجویی نشود،

 با مرگ دلارا دهن کجی کنید به همه اصحاب رسانه  و آنان که

خاطرتان را مکدر کردند!

خون مرحمی عالی است  بر نمکْ زخمها!

چه صحنه باشکوهی بود برایتان، گردنی نازک،  طناب پیچیده....

چه رقصی داشت  بر  دیدگان پر نفرتتان ،آن صبحگاه ، هیکل نحیف و لاغرش بر دار !

مرگ مادر سخت است ، تلخ و جانگداز ،

و هزارا بار تسلا نیز بر آن اندک...

من از بیگناهی دلارا نمی گویم و فرشته اش نیز نخواهم خواند!

 

اما شما که تحصیلکرده بودنتان را به رخ می کشید ،هنوز

در کتابهایتان نخوانده اید که  زیر 18 سال را کودک میدانند!؟

 

چرا به جوانی اش نبخشیدید و چرا اینگونه  ناغافل...؟

 

بر دستگاه قضایی که دختری را  تنها به مسلخ می برد  

چه باید گفت ؟

دختری چشم انتظار پدر در قربانگاه ایستاده...

در صبح آدینه واپسین...

خواندم که نوشته بودید می خواهید دلارا تادیب شود...

شاد باش بر شما که این دختر چنان ادب شد که دیگر تا قیامت

سر از خاک سرد بر نخواهد داشت!

ضجه هایش و آن آخرین التماسها شاید بسیاری را آرام کند!

آری دلارا دیگر زبان درازی نمی کند!

 

پی نوشت: نامه شاکیان دلارا دارابی

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 14:31 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


نمی دونم چرا  نگاهم به مسائل انقدر زنانه و خانوادگی  شده؟!

شاید چون این روزها بیش از سالهای گذشته ( بخونید سالهای  کودکیم) با

هویت زنانه ام زندگی می کنم  و  مجال این نیست که توضیح بدم

چقدر این زنانگی رو  دوست دارم...!

اینا رو گفتم تا  صحبتم در باره یک کاندیدای انتخابات رو به حساب

  اینکه می خوام ازش تعریف بکنم نذارید، چون اصولن انقدر نمی شناسمش که صلاحیت این رو داشته باشم درباره اش قضاوت

کنم!

اما لذت بردم وقتی که انگار بعد قرنها  در جمهوری اسلامی

 دیدم کاندیدای انتخابات کنار همسرش ایستاده و روبه روی

یک جمعیت زیاد ( یا به گفته عده ای طالبانیسم مقابل دیده صدها نامحرم!!!!)

 با هم برای حاضران دست تکون میدن!

دیدم که یک کاندیدا متکلم وحده نیست و همسرش هم انگار حق

 اظهار نظر و ایده داره ، حرف می زنه و  نقد می کنه  ..!

من نمی خوام مثل بعضی از دوستانم بد بین باشم و  اسم این

کار رو بذارم استفاده تبلیغاتی!

من به این جلوه کردن" زن "امیدوارم!

 

و حتا به اون دوستانم می گم این نشون می ده که " زن"  

چقدر برای یک کاندیدا مهمه که فکر می کنه حضورش رای اون

 رو بالا میبره!

شاید خیلی احساساتی و عجولانه  به نظر بیاد اگه بگم  به

تولد این گفتمان دل بسته ام!

انگار اون کاندیدا حتی از خیلی از روشنفکران آوانگارد پیش افتاده!

یک زن دوشادوش شوهرش ...!

 

شاید هر کدومشون انسانهای قابل نقدی باشند اما کنار هم

دست کم زوج کاملی می شن!

همونطور که کل هستی با زن و مرد کامل شده !

بی رودر بایستی  کیف کردم وقتی عکسای میرحسین رو کنار

 زهرا رهنورد دیدم!

 

                        

 

پی نوشت: بعضی از دوستان که خیلی هم لطف دارن

بعد از این پست ،میرحسین رو کاندیدای محبوب من

توصیف کردن، اما من فارغ از حمایت یا عدم حمایت، صرفن

از این حرکت میرحسین تمجید کردم و اصلن ایده انتخاباتی

ندادم...! 

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 14:15 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


یک پدر با اندام متناسب و رنگی  تیره

یک همسر خوش لباس که می گه عاشق شوهرشه

 بوسه های پر محبت ...

و دو تا دختر دوست داشتنی

اصلن دلم نمی خواد از زاویه سیاسی به ساکنین جدید کاخ سفید نگاه کنم، با یه  دید کاملن ( کاملا)  خانوادگی  به تماشای این چهار نفر  نشستم...

 

 

مادر دائم در حال خنده است و دست و پاشو گم کرده ، سعی می کنه رفتارش هم وزن وزنش باشه! حالا اون خانم کاخه و  صاحب خونه  ( ملت آمریکا ) دست کم یه قرار داد ۴ ساله امضا کرده!

خیلی خوب خبر داره که  خیلی از زنها با حسرت و تحسین نگاهش می کنن و حتا برای  هم تیپ شدن باهاش ، مدل لباسهایی رو که انتخاب می کنه، می پوشن!

دو دختر که نگاههای شیطونشون می گه که  نمی دونن واقعن چه اتفاقی افتاده و پدر  گفته بازهم باید خودشون اتاقشون رو مرتب کنند، شاید از همه حرفهای اطراف  بیشتر از همه این رو درک می کنن که  دوستها و هم مدرسه ای های سابقشون ،می گن خوش به حالتون ... و ممکنه  فکر  کنن به خاطر خونه  جدیده!

 

صدای پدر گرم و با صلابت و مهربونه!

دخترها نمی فهمن که پدر  وعده کرده : مرد امید و تغییر باشه ، برای همه جهانی که اونها نمی شناسنش!

اما به اونها قول داده  سگ قشنگی  پیدا کنه!

همه چیز توی این روزگار سیاه، سیاهه!

 اما این دفعه جنس سیاهی فرق می کنه!

خانواده خوشبختی به نظر می رسند

 اولین سیاههای این  کاخ سفید...!

 

 

کاش ۴ سال و  یا ۸ سال دیگه که باید رحل اقامت ببندند

اون زمان که دخترها  قطعن به قدری بزرگ شدند که دنیا رو بزرگتر ببینند  توی تاریخ  دنیا نوشته باشند :

باراک حسین اوباما

سیاهی که آمد و سپید بود!

کاش...

 

پی نوشت: این ها رو از روی ساده لوحی ننوشتم و از آمریکا هم انتظار ارمغان آزادی برای جهان و کشورم ندارم،  تنها و تنها ترسیمی بود از  یک خانواده  با آینده ای پیش رو...

 

 

 

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 14:31 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


  بعد از چند روز ماه عسل خونگی  از شنبه دوباره  به کار چسبیدم!

 

  اما کاش خونه نشینی و بیخبریم  حالا حالا ها ادامه پیدا می کرد!

  نمی دونم من دچار یاس فلسفی شدم یا واقعن خبرا   نا امید کننده ان!

 

  اون از انتخابات که انگار هرچی پیش میریم  با تغییر و تحولهای جدید، جابه جایی ها، اعلام حمایتها      و عقب نشینی ها ، به سرنوشت مباداش نزدیک تر میشه، خبرهای دستگیری و اعدام و محرومیت از  تحصیل و توقیف و  عملیات انتحاری و غزه و همه و همه  حس تازه عروسیم رو به حرص تبدیل می کنه...

  کاش دست کم خوابم ببره و بعد از اعلام نتایج انتخابات بیدار شم، البته اگه وقتی بیدار شدم به

   سر نوشت آقای اعتماد ملی دچار نشم !

  بعضی وقتها بی خبری خیلی لطف بزرگیه ، چند روزه هی یاد اون مثل معروف میوفتم که:

 

       

 

  " بدبخت آنکه گرفتار عقل شد               خوشبخت آنکه کره خر آمد الاق رفت " 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 12:12 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 
ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 13:12 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com